زندگی من وقتی نینی اومد

سلام دوستان 😎خوش اومدید به داستان ما🫶
روز ولنتاین من عصبی بودم چون دلم کادو می خواست بعد مامانم گفت با بابام برم کیک بگیرم من هم ناراحت بابام رفتم و خریدم بعد پیراهن پوشیدم و مامانم بهم گفت تو ودیو بگم من عشق مامان بابام هستم روز قبلش تولدم بود و یه جعبه صورتی بود که توش کارت هدیه بود مامانم تو ودیو اون جبعه را داد من هم فکردم اون کارت هدیه ها هستن😅 بعد که باز کردم عکس سونو گرافی از نینی دیدم با ورم نمیشد آبجی شدم انقدر گریه کردم که نگو و نپرســ🥳😭
تازه قلبش هم تشکیل شده بود❤️👍
این تا یه جای ماجرا است اسلاید هارو بخون تا از زندگی من با نینی و با و مامانم آشنا شی🌛
راستی میدونی من کیم من همونی هم که اسمش هانا بود و مامانم تا ۱۰ سالگیم وبلاگ برام نوشت و الان من دست به کار شدم برا ی نی نی
می خوام خودم برای نینی مون بنویسم😄💖
بای بای بقیع رو هم بخون😻
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




زندگی من وقتی نینی اومد 

