هانا جونهانا جون، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره
مامان بهنازمامان بهناز، تا این لحظه: 40 سال و 16 روز سن داره

هانا امید من و بابا

عاشق زندگیمم

عروسک خوش سفر مامان

سلام نفس مامان قربون قد و بالات بشه مامان. هانا تو عششششششق من و بابایی اردبیهشت رفتیم با عمو مجید و امیرعلی جون خوانسار و محلات که کلی بهت خوش گذشت.برات عکسات رو میزارم که بعدنا که اومدی و دیدیشون کیف کنی گل نازم.برات بگم که هوا سرد بود و بالاخره اونجا توی گلستانکوه برف دیدیم و کلی برف بازی کردیم😊😊😊                               ...
17 ارديبهشت 1398

جشن تولد چهارسالگی

سلام خانوم چهارساله ما بالاخره روز موعود و جشن السا فرا رسید و شد هجدهم و عمه ها و عموها و مامانی اومدن تهران و ما برات جشن مفصل گرفتیم. دو سه روز قبلش وسایل تم السات رو پیک اورد و کلی ذوق کردی.الهی قربون دنیای کوچیکت بشم.همش میپرسیدی چندتا دیگه بخوابم تولدم میشه؟😍😍 و بالاخره پنجشنبه شد و صبح با ذوق تولد بیدار شدی . الهی دورت بگردم که تا عصر بشه و مهمونات بیان هی قدم زدی و به وسایلت نگاه کردی و انتطار کشیدی. من و بابایی هم تدارک پدیرایی رو دیدیم و تو به وصال تولدت رسیدی و کلی کادوی باب میلت رو گرفتی الهی ۴۰۰ ساله بشی مادددررر جون   ...
23 بهمن 1397

چهارسالگیت مبارک دردونه من

سلام عروسک نازم اخه کی تو اینقدر بزرگ شدی خانوم طلا🤗 قربونت برم که اینقدررررر زود گذشت و شدی دوست و رفیقم.باهام بیرون خرید میای و برام نظر میدی.برای ارایشم هم نطر میدی و رنگ رژ انتخاب میکنی.خیلی هم خوش سلیقه ای.😙 عصرا باهم میشینیم و عصرونه میخوریم و باهم حرف میزنیم. یادم میاد که یک روزی ارزوم بودی .ارزوم بود یک دختر خوشکل داشته باشم و الان رویای من شده هانا.شده نفس من برات بگم از جشن تولد چهارسالگیت. امسال خیلی ذوق داری و عاشق تم السا هستی.دیگه خیلی زیاده از حد😣 کل وسایلت السا هست و هر چی هم میبینی الساس دیگه ...😓😓😓 تب این تم هم توی مهدتون خیلی زیاده و همه دوستات هم تم السا داشتن و تو هم هر روز از من میپرسی که مامان ب...
16 بهمن 1397

یلدای ۹۷

سلام توت فرنگی خوشکلم. قربون ناز و اداهات و قر دادنات یلدای امسالم گذشت و همش یاد بلدای پارسال میفتادم که ابله مرعون داشتی و شب قبلشم تهران زلزله شد.😐😐امسال خونه عمو مجید جمع شدیم و شما کای خوش گذروندی.دوروز قبلشم توی مهد کلی عکسای خوشمل گرفته بودی که برات میزارم.خیلی دوستتت دارم هانای مادر اینم عکسای توی مهد که حسابی از ننه سرما ترسیده بودی و گریه کردی بودی و به من زنگ زدم و اومدم باهم توی جشن بودیم😍😄😄 و اینم یلدای پارسالت توی مهد که چقد کوچولو بودی و البته شبش دوندون شدی   ...
3 بهمن 1397

اولین های زندگیت

خوبی مامانی خوبی عزیز دلم. الان که داری میخونی اینارو چندسالته خانومم؟؟ هنوزم من رو خییییلی دوست داری؟ اینا رو برات مینویسم که بدونی بچگیلت چی بود و چی شد.همه هدفم از وبلاگ و نوشتن و عکس گرفتن اینه خانوم خوشکله من.. همیشه اولین ها خیلی قشنگن.اولین حرف زدنا اولین قدمها  اولین دوستها الان میخوام برات از اولین نقاشیت بگم توی مهد براتون یکسری کلاسای اموزشی گذاشتن که من اونایی رو که دوست داری ثبت نامت کردم. مثلا نقاشی و زبان و ژیمناستیک..به موسیقی و بلز علاقه ای نشون ندادی و یک جلسه رفتی و گفتی که دوست ندارم . مرداد ۹۷ اولین زیمناستیکت شروع شد که عاشق حرکاتش هستی اولین نقاشی توی کلاست هم اینه۷ شهریور ۹۷/ناگفته ن...
15 شهريور 1397

هفتیمن سالگرد عروسی مامان و بابا

هلوووو عزیز دلم. تازگیا همش سعی میکنی انگلیسی هر چیزی رو بدونی و هی سوال میکنی و الانم کلی کلمه بلدی.من اصلا اصراری ندارم تو این سن باهات انگلیسی کار کنم اما توی مهد یادگرفتی و خیلی هم علاقه نشون میدی برای همین الانم بهت گفتم هلوووو دختر خارجکی من😍😎 دهم شهریور ۹۰ بود که من و بابا رفتیم زیر یک سقف و امروز هم سالگرد اون روز قشنگ بود و برات که تعریف کردم میگفتی منم میام که برقصم😀😀 رفتیم باهم کیک بخریم که ست موی السا رو دیدی.این روزا خیلی عاشق السا و انا هستی.و همه جا با تاج و موی السا میای. برات خریدم و اومدیم بازم عکاسی. کیک مال ما بود اما صاحبش شدی😀😉و ما یک عسم باهاش نداریم😎😎 فردا شبش هم رفتیم بام لند و اونجا ...
15 شهريور 1397

سه و نیم ساله شدی عشقم

سلام دردونه من چقد تند تند داری بزرگ میشی نفس من انگار همین دیروز بود تو دلم شنا میکردی طبق معمول که عاشق کیکی ازمون خواستی برات کیک بخرم. وقتی اومدیم خونه دیدم به به دقیقا امروز که نهم مرداد هست سه نیم ساله میشی و چندتا عکس برای یادگاری ازت گرفتم اخخخخخ که نمیدونی چقد مامان دوستت داره.از این همه عشق به تو میترسم. ...
15 شهريور 1397