دوباره سفررررررر.....
سلام سیب گلاب من الهی فدات بشم که اینقد عزیز شدی و نفسسس الان داری شیر میخوری و لالایی و بی خبر از همه چی قربون معصومیت و بی دفاع بودنت بشم مامانی فردا میخوایم بریم کرمان تا حال و هوایی عوض کنیم البته بابا نمیاد و باید بمونه کارای مطبش رو بکنه من و شما تنهاییم و من خییییلی استرس دارم و همش دارم برای خوب پیش رفتن امور برنامه ریزی میکنم که تایم خوابت بیفته تو طول پرواز امااا هیچی دست من نیست و خدا خودش ایشالا کمک میکنه این دفعه پنجمته که سوار هواپیما میشی اما دوسری آخرش خییییلی گریه کردی جوری که یکبارش با مامان زهرا تو هواپیما کردیمت تو پتو و تابت دادیم اما با این حال کل مسیر رو جیغ زدی ایشالا فردا خانومی میکنی و اروم میریم...
نویسنده :
مامان بهناز
1:06












